سفارش تبلیغ
صبا

هوالرب العظیم

چرا یاد نمی گیریم رهرو رهبر باشیم و لاغیر و لا شرط؟

چرا یاد نمی گیریم به عنوان یک سرباز فقط از رهبر فرمان بگیریم و هیچ چیز را با آن قاطی نکنیم

چرا یاد نمی گیریم که بینش سیاسی داشته باشیم اما مداخله سیاسی نکنیم

چرا همیشه ما برای همه چی نظر داریم؟

چرا باور نمی کنیم که توهین های که به این پیرمرد دوست داشتنی و فرزانه میشود نتیجه عملکرد

بیخردانه ماست؟

این چراها نه در امروز و دیروز و گذشته ای نزدیک بلکه از زمانی که می نویسم گوشه ای از ذهنم را اشغال

کرده است و همچنان بدون پاسخ مانده است

هنگامی که اینترنت را بررسی می کنم و با فضای مختلف فرهنگی در آنسوی مرزهای کشور مواجه می شوم

متوجه استقبال مقبولیت و دلدادگی واقعی به این پیرمرد فرزانه می شوم

در پیدا کردن جواب یاریم کنید!


+ نوشته شده در  پنج شنبه 90/2/8ساعت  10:46 عصر  توسط komail  |  نظر

به نامی که جان می دهد و عزت

هر زمان که نفسی می کشم عمیق و ریه را پر از حس تازه بودن، زنده بودن میک نم

هر زمان که مشکلات را شکست می دهم هر زمان که در مقابل مشکلات ایستاده گی می کنم

هر زمان که یاد می اورم که چطور اموخته هایش را به من آموخت

در تک تک آن لحظات ایمان دارم که  در کنار خدا آرام گرفته است...

در کمال ناباوری و تعجب خبر استاد بزرگ اخلاق و ارزش های ناب انسانی، مربی هنر های رزمی که بی شک خیل عظیم از شاگردانش سالها از او بهره برده اند  (اقا یوسف) را به من داده اند

و من آنقدر در درس های که از یاد گرفتم گم شده ام که به بغض هایم فرصت ترکیدن هم ندادم آخر خودش یاد داده بود که مرد باشیم

مردانگی را

بزرگ شدن را از خودش آموخته بودیم

خودش به ما یاد داده بود چگونه در مقابل مشکلات ایستاده گی کنم

(اقا یوسف) که سالها اخلاق را ساعت ها در گوش شاگردانش کرد امروز آرام، پس از سالها زحمت و رنج و گذر از بودن و تربیت شاگردانش در خاک خوابید تا همه شاگردان خود را داغ دار کند ...

شادی روحش صلوات بفرستید


+ نوشته شده در  سه شنبه 90/1/30ساعت  4:48 عصر  توسط komail  |  نظر
<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;} div.Section1 {page:Section1;} -->

اعوذ بالله من شیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ژرالدین دخترم

قصه خود را هرگز نگفتم . این داستانی شنیدنی است‌:

 داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد .این داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد بی خانمانی را چشیده ام . و از اینها بیشتر ، من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند، اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ، احساس کرده ام...

با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد. داستان من به کار تو نمی آید ، از تو حرف بزنیم . به دنبال تو نام من است:چاپلین . با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند ، خود گریستم .

دخترم : مردمان بر روی زمین استوار، بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ، سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد . آن شب، این الماس ، ریسمان نا استوار تو خواهد بود ، و سقوط تو حتمی است .

 

نگاهی شاید به تمسخر به من می ندازه و می گه آقای فلانی همیشه شما اینقدر شاد هستید... چی باید تو جوابش بگم خنده ای می کنم و مثل همیشه چرندیاتی که بلدم رو تحویلش می دم این میشه جوابی برای علت های خنده ام

یه روز خانمی رو می شناختم که روبروم نشسته بود شاید نزدیک یک ساعت یا بیشتر منو خندوند وقتی صحبت هاش تمام شد به چشماش زل زدم و گفت نمیخ واید از غمی که پنهان کردید بگید هیچی نگفت اما چند روز بعد تلفن کرد و یه دل سیر گریه کرد

این روزها من چشمامو به زمین می دوزم که کسی به چشمام زل نزنه تمام گریه هام و غم هامو برای رفیقی می زارم که به قول دکتر قمشه ای تنها دلیل برای گریه کردنه ...

پس اگه بعضی وقت ها دوستانی رو بیش از حد می خندونم ببخشید

 


+ نوشته شده در  پنج شنبه 90/1/25ساعت  3:2 عصر  توسط komail  |  نظر

دی می شد گفتم صنما عهد بجای آر

گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست


+ نوشته شده در  شنبه 89/9/13ساعت  12:22 صبح  توسط komail  |  نظر

الهم اجعلنی عندک وجیه بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الآخره

قرآن را باز میکنم ایمان دارم که مثل همیشه با من سخن میگوید و برای هدایتم کافیست ... می خوانم

دعوتم به صبر می کند ... صبر ... صبر ... صبر

نمی دانم قرآن چند آیه از این وظیفه دارد گویا یکی یکی اش را بر سرم می کوبد و من اکنون تنها به او اطمینان دارم و به ایمانی که به من دارد و نه ایمانی که من به او دارم ... چرا که ایمانم بوی کفر ... ریا... شک... و حق الناس می دهد ...

صبر میکنم و چون علی(ع) ... علی (ع) بزرگ  مردانه سر در حلقوم مردانگی میکنم

***************************************

بوی محرم تمام وجودم رو گرفته ... خیلی شوق کربلا رفتن دارند .... و من از اون محدود انسان های هستم که تو این بازار داد می زنم الهم اعرف امام زمانه

دلم می خواد محرم امسال واقعا ... واقعا واقعا با معرف امام زمانم رو درک کنم ...

دعا کنید که بتونیم امام زمانمون رو درک کنیم

اضافات: هنوز زنده ام

اضافات: خدای دارم

اضافات: شاکرم لحظه به لحظه خط به خط ... نفس به نفس

یاعلی و یاحق


+ نوشته شده در  چهارشنبه 89/8/19ساعت  10:23 عصر  توسط komail  |  نظر